حكيم فريد الدين

31

طب فريدى ( فارسى )

بلور كسى كه تعليق كند ازو نمىبيند خواب بد را بقلة الحمقا كسى كه بگذارد تحت وساده نمىبيند خواب را البته ذهب خالص تعليق كردن قطعه او را نيز حمار پارچه از پوست او تعليق كردن ترس نمىآرد در خواب ذئب چشم راست او تعليق كردن نيز حجر الزجاج مشابه بلور است تعليق كردن نيز عاقرقرحا آويختن در گلوئى صبيان نمىترسند در نوم كافور شما ذئب موى دم او اگر قدرى پس گوش بگزارد نمىگيرد نوم او را سرطان هر دو چشم او كسى كه تعليق كند نمىبرد خواب او را فاخته كسى كه تعليق كند زبل او را نمىبرد خواب او را بالخاصيه و تعليق كردن چشم راست او نيز بلبل ران او تعليق كردن بر پهلو نيز - خفاش چشم او تعليق كردن خواب نمىآرد و بعضى گفته‌اند وقتى كه بگزارد در موئى انسان و بعضى گفته اند دل او گذاشتن در وساده خواب نمىآرد و هم‌چنين گذاشتن سر او در وساده غراب مرارهء او را كسى كه در چشم خود كحل كند : خواب نمىبرد او را جوز كسى كه ريشهء او بر سر گذارد نمىبرد خواب ما دامى كه بر سر اوست متفقا عليه حكمائى خطا فصل در دواهائى كه خواب‌هائى رديه در خواب پيدا كند كراث باغى و شامى خوردن نيز لوبياى مسلوق نيز خوردن باقلا خوردن مانع رويائى صادقه است شراب نوشيدن نيز قنبيط خوردن نيز